|
با هر قلمی که می نویسم سرخ است!!!
|
|
05-14-2009, 05:34 AM
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با هر قلمی که می نویسم سرخ است!!!
گفتی که پس از سجود بر میگردی
وقتی که صلاح بود بر میگردی در نامه نوشتی که دلت تنگ شده تافکر کنم که زود بر میگردی ما دور مداری از خطر می گردیم تا صبح بدنبال سحر می گردیم سوگند به لاله ها که همچون خورشید زرد آمده ایم و سرخ برمی گردیم شهر آینه دار می شود با یک گل پروانه تبار می شود با یک گل گفتند نمی شود ولی می بینند یکروز بهار می شود با یک گل عهدیست که بسته ایم برمی خیزیم با اینکه شکسته ایم برمی خیزیم هروقت که نام عشق را می خوانند هرجا که نشسته ایم برمی خیزیم خون بسته سرم تمام گیسم سرخ است می گریم و چشم های خیسم سرخ است هرچند که سبز رفته ای نامت را با هرقلمی که می نویسم سرخ است از زخم شناسنامه دارند هنوز در مسجد خون اقامه دارند هنوز آنان همه از تبار باران بودند رفتند ولی ادامه دارند هنوز سرتاسر شهر با تو عطرآگین بود لبخند تمام کوچه ها غمگین بود آنروز که بردوش ترا می بردیم تابوت سبک ولی غمت سنگین بود یک ذرّه از آفتاب باقی مانده است در جام کمی شراب باقی مانده است هر قطرة خون به قاصدکها میگفت گل رفته ولی گلاب باقی مانده است پاییز حدیث کوچ برگی سرخ است خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی زیبایی زندگی به مرگی سرخ است بر قلب سراب زخمکاری زد آب جاری شد و لبخند بهاری زد آب در رویش تشنگی به پیشانی خاک صد بوسه برای یادگاری زد آب گفتی که پس از سجود بر میگردی وقتی که صلاح بود بر میگردی در نامه نوشتی که دلت تنگ شده تافکر کنم که زود بر میگردی به آخرین ثانیههای جانبازان شیمیایی: خون... سرفه خشک... درد... بیمارستان... آیینهای از نبرد... بیمارستان... پیچید صدای ضجّه شیرزنی! یک خط کشیده!... مَرد... بیمارستان... در باد نشانههای بال و پر توست بر گونه هنوز بوسة آخر توست گفتند به من در آسمانی... بابا! خورشیدِ به خون نشسته شاید سر توست گفتم کمی از بهار خون حرف بزن از غیرت شهر واژگون حرف بزن وقتی پدرم شهید شد مجنون بود آقای معلم از جنون حرف بزن! اشک و تب و سوز بوی بابا دارد اینجا شب و روز بوی بابا دارد شاید که نرفته است، مادر! به خدا ـ این چفیه هنوز بوی بابا دارد عکست را پنجشنبهها میبوسم یا میگریم تو را و یا میبوسم باور دارم که زنده هستی وقتی ـ من را میبوسی و تو را میبوسم تا مرهم زخم کهنه ما نمک است هر سو که نگاه میکنم قاصدک است من ماندم و یک درد به نامِ پرواز این درد میان مَردها مشترک است هادی فردوسی ---------------------------------------------------------------------------------------------- اینجا، جای برای همه هست! عضویت راحته و ایمیل فعال سازی هم نداره! پس چرا معطلید؟ |
|||
|
|

جست و جو
لیست کاربران
تقویم
راهنمایی


